مطرب عشق عجب يال و کوپالی دارد...!

سلام جوون 03.gifدر ادامهء آپديت قبلم و نتيجه گيری اينکه آيا من عاشق شدم و يا اصولآ گيجم ( که هستم )و يا اين حواس پرتی هام ناشی از بيماری آلزايمر(آنزايمر؟)هست يا نه اين آپديت رو انجام دادم تا به يه نتيجه گيری کلی برسيم .

پيشا پيش سال جديد رو تبريک ميگم اميدوارم سال خوب و پر برکتی باشه به دور از سيل و بيماری و غم و بی پولی و مشروطی و جدائی و ...و در ضمن *امروز تولد منه* و تبريک يادتون نره چون من خيلی حال ميکنم اگه بهم تبريک بگين حالا اگه کادو هم فرستادين که خيلی بيشتر حال ميکنم 08.gif( و به اصطلاح ارائهءکادو نشاندهندهء شخصيت شماست!18.gif)اگرم آدرس پستيمو خواتسن حتمآ بگيد براتون با کمال ميل ايمیل ميکنم04.gifبگذريم:

آره همه چيز اول و آخرش به همون اراک ختم ميشه که اميدوارم ختم به خير بشه(به قول حزب اللهيا26.gif)چند روز پيش بايد ميرفتم اراک دانشگاه . رفتم آرژانتين و چون بليط نداشتم رفتم بگيرم که بليط فروشه گفت ليست رو بستم برو دم اتوبوس پول بده راننده سوار شو . ساعت ۱۰:۵۰ بود و ميدونستم که ۱۱ حرکت ميکنه سريع رفتم و سوار شدم. جای اتوبوس اراکو ميدونستم(لاين اول اولين اتوبوس)موقع سوار شدن اصلآ به اين موضوع توجهی نکردم که چرا رانندهش آشنا نيست چون تقريبآ همهء راننده هاشونو ميشناسم بس که اين راه رو استاد کردم13.gifخلاصه سوار شدم و اتوبوس يواش يواش از ترمينال آرژانتين يا به قول اينها بيهقی حرکت کرد و اومد بيرون و شوفر يا مهماندار34.gif شروع کرد به جمع کردن پول از اونهائی که بليط ندادن و به من رسيد که تقريبآ ته اتوبوس نشسته بودم منم طبق معمول ۲۵۰۰ دادم و ديدم اون هنوز داره منو نيگا ميکونه12.gifآره دقيقآ همينجوری خودشم که اين  شکلی بود:16.gifيه قيافهء درب و داغون و خلافی داشت که نگو گوشش که شکسته بود البته فکر نکنم تو کشتی احتمالا مثل خيلی ها لای در گذاشته بود که هيچ فکر ميکنم صورتشم لای در گذاشته بود که بگه من خيلی خلافم و کشتی گيرمو اينا آخه يکی نيست بگه تختی با اون تختی بودنش گوشش نشکست شما ديگه چی ميگين!؟بگذريم ...چپ چپ نگاه کرد و با لحن و حالت بدی گفت که۳۰۰۰تومن ميشه منم محل ندادم و با خونسردی گفتم هميشه من ۲۵۰۰ميدم از کی تاحالا ۳۰۰۰تومن شده؟!سوال منو بی جواب گذاشت و با همون حالت اومد تو صورت من و گفت ۳۰۰۰تومن ميشه 12.gifاصلآ انگار نه انگار که من حرف زدم باهاش منم تا چند ثانيه قبلش فکر ميکردم اون از من بايد بترسه چون من ريش گذاشته بودم و کلی مثلآ با ابهت شدم14.gifديدم نه داداشمون خيلی خلاف تر از اين صحبتاس و يه ثانيه که فکر کردم ديدم که دماغو خيلی دوست دارم پس اصلآ نمی ارزه که به خاطره ۵۰۰ تومن له بشه برای همين ۵۰۰تومنو دادم و اونم رفت ....بعد يه پسره که اونم ميخورد دانشجو باشه و بغل من هم نشسته بود گفت: اين سنندجی ها خيلی با فارسا بخصوص تهرانيا لجن سعی کن باهاشون کل کل نکنی منم با ترس و لرز گفتم نه بابا من کل کلی ندارم من اصلآ کاريش ندارم...حالا اين سنندجيه تو اين خط چيکار ميکنه؟!گفت کمکی اومده....شروع کردم کتابی که دستم بود خوندم خيلی کتاب خوبيه ( آيا تو آن گمشده ام هستی ؟)حتمآ بخونين.... اتوبوس که از عوارضی تهران-کرج رد شد که دوزاريم افتاد که اشتباه سوار شدم برای همين هم کرايه گرون تر شده بود هم چهرهء راننده و شوفر و حتی مسافرا برام غريبه ميزد و هم اينکه اين اتوبوس لعنتی معلوم نيست کجا ميره. شرشر عرق ميريختم25.gif اما اصلآ به رو خودم نياوردم13.gif که اشتباه سوار شدم چون فايده ای جز ضايع شدن نداشت02.gif در ضمن اگرم وسط اتوبان ميگفتم آقای راننده تورو خدا نگه دار من اشتباه سوار شدم چه جوری ميرفتم اونور خيابون و چه جوری ماشين گير مياوردم وسط اتوبان!؟33.gifهمين که تو همين فکرا بودم اتوبوس لعنتی کيلومتر ها از تهران دور و دور تر میشد 18.gif رومم نميشد از بغل دستيم سوال کنم آقا اين اتوبوس( لعنتی) کجا ميره!؟چون خيلی ضايع بيد14.gifتا اونجائی که ممکن بود خودمو ميزدم به اون راه تا سر صحبت هم باز نشه و يارو از من بپرسه : آقا شمام دانشجوئی؟و من بگم: آره و بعد اون بگه:چی ميخونی؟ کجا؟خونه گرفتی؟خوابگاهی؟!...که قطعآ نمی تونستم همشو خالی ببندم و اگرم ميگفتم نه!اونوقت میپرسيد:پس برای چه کاری ميرين؟ کار دارين يا خونه ء فاميلتون ميرين و ....که من با اين که تو دنيای مجازی داشتم با بغل دستيم مکالمه ميکردم و تو حس خودم بودم يهو زير لبی اما طوری که شنيد گفتم بابا به تو چه آخه اه34.gif..........11.gifيارو گفت: ببخشد چيزی فرمودين؟!33.gifتازه فهميدم که خيلی ضايع کردم بعد خودمو جمع و جور کردم و گفتم که نه با شما نبودم داشتم کتاب ميخوندم18.gifاين گذشت و هی به مغزم که به قول يکی از دبيرام به علت اينکه اصلآ شيار نداره و آکه آکه گرون ترين مغز دنياس فشار آوردم که اين اتوبوس کجاها ميتونه بره؟! زنجان؟! رشت؟!همدان؟!06.gif فقط دعا ميکردم که قزوين نره چون يه عمو داشتم که دکترا داشت يه بار رفته بود قزوين و مدرکش افتاد زمين 18.gifباور بفرمائيد دولا نشد برشداره رفت آمريکا و از کلاس اول خوند و دوباره دکتراشو گرفت 18.gifاون موقع ها بچه بودم نمی دونستم چرا عموم اين کارو کرد اما يادمه هروقت از بابام میپرسيدم که چرا عمو جون اينکارو کردميگفت پسرم نپرس بزرگ ميشی ميفهمی 27.gifحالا که بزرگ شدم و از بس جک شنيدم از اين قزوينيا فهميدم چرا رفت از اول درس خوند18.gifبگذريم03.gifحدس زدم و دعا دعا ميکردم که همدان بره چون از اونجا تا اراک ۲ساعت راه هستش اما اگه اونجا ماشين گير بياد و....اتوبوس کرج رو رد کرد و رسيد به ترمينال کرج يا به اصطلاح آخر اتوبان من سريع اونجا پياده شدم و راننده که ميخواست مسافر بزنه پرسيد کجا آقا!؟گفتم:پياده ميشم يه چيزی جا گذاشتم مجبورم پياده شم02.gifدروغم نگفتم چون اون چيزی که جا گذاشته بودم عقل و حواسم بود18.gifحالا خواستم پياده بشم که سيل مسافرا جلو در بود و ميخواستن سوار بشن اون موقع که در باز شد و راننده گفت همدان...همدان بيا بالا...تازه فهميدم موقعی که من خواستم سوار اتوبوس بشم نه پرسيدم که کجا ميره و نه شنيدم که يارو داد بزنه اراک ....اراک بيا بالا .. (یه بار ديگه هم اين اشتباه رو کرده بودم اما چون بليط داشتم راننده بليطمو ديدو تو همون ترمينال متوجه شدو پياده شدم ...از اين سوتی ها من کم ندادم) 02.gifهمينجوری نپرسيده ديمی سوار شدم  چون مطمئن بودم (ارواح عمه م) چه اشتباهی کردم.....حالا ميخوام پياده شم ولی اونائی که ميخواستن سوار بشن نميذاشتن. فرض کن کل اتوبوس ۴ تا صندليش خالی بود و اين همه آدمی که ميخواستن سوار بشن انقدر بودن که اگه کل اتوبوس هم خالی بود بازم اينا جا نميشدن حالا اين احمقا چی جوری ميخواستن سوار بشن به خودشون مربوط بود من فقط فکر اينو ميکردم که خودم پياده بشم و يه جوری هل دادم و پياده شدم که همون موقع شوفره با يکی از اونهائی که ميخواست سوار بشه دواش شد و يه فحش داد که خيلی زشت بود27.gifنه نه اصلآ اصرار نکنين عمرآ نميگم  آخه بابا ناموس مردم مياد اين وبلاگو ميخونه ميخوای آبروم بره!08.gifاز رو پل رفتم اونور اتوبان و سوار يه پيکان قراضه شدم و برگشتم تهران و سر شهرک اکباتان پياده شدم و اومدم خونه وقتی رسيدم خونه و جريان و تعريف کردم همه مثل خودم نميدونستن که بخندن و يا گريه کنن و يا اگه زورشون ميرسه بزنن تو سرم02.gifبعد دوباره آژانس گرفتم و رفتم آرژانتين و بعد هم اراک ...البته بعد از ناهار...کيف پولمو که نگاه کردم احساس کردم که يه ذره پولم کمه...33.gifفهميدم که به اون رانندهء بی شعور و شايدمبا شعور اما زرنگ دوبار کرايه دادم :هم موقع سوار شدن و هم موقع پياده شدن12.gifای خدا از دست اين آی کيوی من34.gif28.gifآی کيوسکه بجای آی کيو.....خيلی اون روز حرس خوردم و خنديدم...بعد يکی توصيه کرد که برم پيش دکتر منم با خونسردی گفتم نه بابا ۴تا دونه سوتی دادن که دکتر رفتن نداره من کسی رو ميشناسم تو فاميلمون که عينکشو ميذاره تو يخچال22.gif11.gifبلافاصله فهميدم که نبايد اينو ميگفتم چون طرفم دست گرفت و گفت: خوب همون تو فاميلتون ارثیه پس حتمآ برو دکتر08.gif02.gif  رفتم پيش يه مشاور و اون نتونست مشکلمو حل کنه رفتم پيش يه روانشناس اونم نتونست و رفتم پيش روانپزشک باز اونم بعد از چند جلسه مشاوره نتونست و فرستاد منو پيش يه متخصص مغز و اعصاب  و روان اونم  يه نوار برداشت از مغزم و گفت : اقا شرمنده از دست من کاری ساخته نيست02.gifرفتم پيش دامپزشک باز اونم نتونست11.gifشنيده بودم که يه رشته جديدآ اومده با نام روان-دامپزشکی فهميدم راست کار خودمه اگه اينم نشه خودمو ميکشم خلاصه بعد از چند جلسه دکتره گفت:آقا شما دلتون درد ميکنه؟!گفتم آره معمولا شبا خيلی هم غمگين ميشم و يه حس خاصی بهم دست ميده با دل پيچهء معمولی فرق ميکنه18.gifيارو خنديد و يه لبخندی زد (از همون لبخندای روحيه بخش و مهربانانه و روشنفکری که دکترا تو فيلما ميزنن)بعد گفت شما به احتمال قوی عاشق شدی07.gifو درمون نداره اين مرض مگه اينکه فراموش کنی که نميشه و يا با اون کسی که دوست داری ازدواج کنی و مزدوج بشی منم گفتم يعنی برم قاطی مرغا؟!اونمگفت:بله من يه مرغداری دارم 32.gifاگه ميخوای واقعآ بيای قاطی مرغا اونجا مرغ زياده حتمآ يه سر بزن04.gifمنم اين کارو کردم و الان قاطی مرغام تقريبآ ولی ميدونم هرچند که ازدواج اشتباهه اما چون طلاق حماقته چاره ای ندارم جز اينکه بسوزم و بسازم03.gif

شما هم اين آپديت منو جدی نگيرين چون حالا حالا ها مونده که من شهيد بشم18.gifاما ميگن خبرائيه09.gifخلاصه دعامون کنين هم اين دل پيچهه خوب بشه هم اينکه حواسم بياد سر جاش............

اميدوارم چشتون و دلتونو درد نياورده باشم...سال خوبی داشته باشين...کادو  يادتون نره...شايد واقعآ آخرين آپديتم باشه02.gif...البته تو سال ۸۳03.gif....ببخشيد دير مينويسم و زياد اما چشتون دراد بخونين و نظر بدين03.gif10.gif23.gif

هميشه بخندين حتی در بدترين شرايط روحيه تونو حفظ کنين و خودتونو شکست خورده نبينين ...هيچ اتفاقی بد نيست..ياحکمته يا رحمت....موفق باشين...و خوش07.gif

/ 55 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
yasaman

سلام داداشی جونم. ايول داری به مولا خوشم ميياد از رو کم نمياری . راستی گل پسر خداييش تا حالا با قزوينی ها برخورد داشتی؟

کوهستان یک دختر بارانی

به به سلام و سال نو مبارک ديدی بالاخره اومدم بعدازيک غيبت کبری.... درضمن چون ازارک نوشتی ومن ازاراکی ها و اراک متنفرم بقيه مطلبت رو بااجازه نخوندم... پايدار باشي... بدرود

kiya

سلام خوبی ...خاطرات خالبی بود ...من به روزم منتظرتم

آریانو (سینمای ایرانی)

دوباره لوکيشن وبلاگم تغيير کرد ... در وبلاگ جديدم بهت لينک دادم ... راستی یک نظرسنجی در مورد محبوب ترین بازیگر مرد جوان سینمای ایران در وبلاگم قرار داده ام که هر روز می توانی در آن شرکت کرده و به بازیگر مورد علاقه ات رای بدهی...

Samir

up kon , up kon , up kon , up kon , up kon , up kon ,up kon , up kon , up kon , up kon , up kon , up kon ,up kon , up kon , up kon , up kon , up kon , up kon ,up kon , up kon , up kon , up kon , up kon , up kon ,up kon , up kon , up kon , up kon , up kon , up kon ,up kon , up kon , up kon , up kon , up kon , up kon ,up kon , up kon , up kon , up kon , up kon , up kon ,up kon , up kon , up kon , up kon , up kon , up kon , moraffagh bashi ! ya hagh ! :D

Meghdad

سلام به حضرت داريوش کبير ، دامت برکاته . از آنجا که دراين دوره حساس چشم به در دوختيم و همانند علف سبز شديم و شما نيامدين برای ثبت نام جدا جای تعجب دارد . // طبق اين بند و تبصره هايی که نوشتيد به مقام رفيع شهادت و به نوعی زن ذليلی رسيده ايد ، تبريک می گم .

سارا(سايبان عشق)

سلام. خيلی وقته آپديت نکردی. شايد واقعا شهيد شدی! يا شايدم نه!! ززدی يه نفر رو شهيد کردی اونوقت گرفتنت نميزارن آپ کنی! حالا کدومش؟؟؟ کجايی پسر؟

maryam

سلام جوون خووووبی..... راستی من هر وقت ميام اينجا تا يه هفته ميخندم!!!!

NA30M

سلام جوون...خوبی!؟... چه جالب ...وبلاگ زيبايی داريد...اميدوارم هميشه شاد باشيد... و همچنين موفق...