وقار يا تامارا مسئله اين است!

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

سلام جوون18.gif 

آقا من میخوام یه خاطره از زمان جوونیم و جاهلیم که فکر میکنم مربوط بشه به دههء۴۰ يا ۵۰ تعريف کنم. اون موقع ها اگه اشتباه نکنم تازه پيکان اومده بود.34.gifآره تقریبا سال چهل و هفت بود جوون پس ازت ميخوام که خوب چشاتوتیز کنی و بعد از اینکه کلآ خوندی و ملتفت موضوع شدی نظر بده . به جان سیبیلت قسم اصلا حال نمیکنم بجای نظر دادن بنویسی مرسی که سر زدی موفق باشی به من سر بزن ...این خزعبلاتو ننویس. لطفآ نظر بده اگه پیشنهاد یا انتقاد باشه بیشتر خوشحال میشم 08.gif

اون قدیم مدیما بود سر یکی از اون زنام که احتمالآ زن سیمم بود04.gif

آره داشتم میگفتم اگه حواسم جمع باشه و خاطرم بیاد مو به مو تعریف میکنم:

اون بنده خدا نازا بود و آخرشم مرد!17.gifاما خاطرت مکدر نشه چون بعدشم مثل قبلش بی زن نموندم13.gifیه روز رفته بودیم سینما.داستانش یه زن نازا بود و یه مرتیکه گردن کلفت26.gif که هی زنه رو میزد12.gif و هی ماچش10.gif میکرد!!!همه حرفاشونم اینگیلیسی بود که ما نمی فهمیدیم...مردم وقتی با هم می خندیدند از حرفای اونا منم میخندیدم بیخودی!18.gif زنه رفت بیمارستان و مرده گریه می کرد . ...

اون خدا بیامرز( زنمو میگن) فکر می کرد من میفهمم اونا چی میگن!!!واسه این که من مردم و مرد با زن فرق داره همه چیرو میفهمه!!! تو گوشم میگفت : چی میگن؟ زنه مرده رو دوست داره ولی چرا همش با هم دوا میکنن؟!33.gif....من سرمو بردم کنار گوشش چادرشو عقب زدم که بشنوه من چی میگم .منم گفتم که :

بده خانوم .زشته!27.gif بعدا که رفتیم بیرون برات میگم که اون کلاه شا پوییه چی گفت . دعوا شون سر چیزای بیخود بود! فیلمه دیگه خانوم میخوان سر ما رو گرم کنن اروا عمه شون!!! اومدیم بیرون هنوزم بارون میومد عین فیلما ی اون موقع ها .زنم گفت بیا بریم یه ساندویچ بخوریم . دیدم داره آروم آروم گریه میکنه! 02.gifگفتم چیه؟چته زن؟!گفت: هیچی من همه حرفا رو نفهمیدم ولی دعواشون سر بچه بود . بیا بریم این همه بچه ی ویلون ریخته بی صاحب اما عین یه تیکه ماه21.gif . یکیشو بیا ریم بزرگ کنیم .

  وقتی از دنیا رفت( زنمو میگم) بیست و پنج کیلو وزن داشت . یه غده تو کله ش بود جا خوش کرده بود نرفت تا اونو از دنیا برد و زندگی مارو سیاه کرد 17.gif. تا خواستم که فکر کنم و یه سالش نرفته بود که این یکی به اصرار ننمو آبجیام زنم شد( زن چهارمو میگم که هنوزم زنمه و بلای جون!) سال اول يه دختر زا ئید . گفتم اسمشو بذاریم وقار . زنیکه دو روز قهر کرد ! هی گفتم چته ؟ چرا حرف با هام نمیزنی؟!... آخه من بی احترامی به تو کردم؟ کتکت زدم؟! چته پس؟!06.gif بالا خره می دونين چی گفت؟

گفت : من نمی دونستم انقده عقت مونده ای ؟!!!11.gif

گفتم یعنی چه زن ؟ من که نگفتم جلو افتادم ! حالا چرا عقب افتادم؟33.gif

باناز و ادا و افاده و عشوه و قمیش گفت : من اسم دخترمو بذارو وقار؟28.gif اینم شد اسم؟ 26.gifما ل جاهلای گردن کلفته16.gif . فردا چی بهمون میگن ؟ دنیا در حال پیشرفته!

جا خوردم به مولا . وقار اتفاقآ اسم اعیوناس !!. من تو اعیونا زیاد گشتم و زندگی کردم . گفتم:خب چیزی نشده تو بگو اسمشو چی بذاریم؟

با لبخند گفت : تامارا !!!

کاسه ی آبگوشتو زدم تو سرش 12.gif. خونه به هم ریخت . این کارو باید خیلی زورد تر میکردم!

همسایه ها جمع شدن . چی شده!؟ چه خبره؟!

بی فامیله ننه بابا پدر سوخته داد میزد و میگفت :

دست بزن پیدا کرده اونم رو من !.......مرتیکه شت !!!

همه ریخته بودن تو حیاط . داد زدم: شت یعنی چی ؟

پسر ابولفضل یخی درس خون محله بود. وایساده بود جلو در حیاط  اما تو خونه /گفت:

آقا داریوش یعنی : گه!!!11.gif

گفتم:  چی؟12.gif

گفت : ( شت به  زبون آمریکا ئی یعنی گه؟ ا ن .) <شرمنده همگی خواننده ها>

اینو تو حیاط وسط همسایه ها گفت02.gif ! پدر سگ ول کنم نبود 12.gif. منم یه کوزه قلیون بود خیلی خوشگل / لب حوض آتیش روش ساخته بودن ! اون وقتا مثلآ ترک کرده بودم ! ول کردم برا سرش . !!! آتیشاش ریخت تو سر اصغر کچل بد بخت مادر مرده !!! کور مال کور مال22.gif اومد وسط حیاط  و داد میزد سوختم سوختم.!!!......

ابولفضل یخی گفت : تا به جهان تجربه آ موختم ......!!!.18.gif

خوب یادمه وسط حیاط داد میزدم :

زنیکه میگه اسم دخترمونو بذاریم ......تامارا!

مادر اکبر سقا گفت: اینکه قشنگه دعوا نداره ! 34.gif

بهش تشر زدم و گفتم : تامارا نفتی / تو کا فاره ی آبادانه / یکی دیگه تو کافه متروی تهرونه :تامارا برقی / یه تامارای دیگم هس تو بندر عباس مال کافهء عرباس !!!!.....

هرچی  بی سر و پای بی کس و کاره بور میکنه اسمشو میذاره تامارا و دو کلمه انگلیسی یاد میگیره .....

خلاصه من اسم دخترمو تامارا نذاشتم ولی  این زن احمق من هنوز تامارا صداش میکنه!!!منم هنوز وقار صداش ميکنم!

البته به خدا این حقیقت نداشت فقط يه اقتباس و دخل و تصرف بود از قسمتی از جسدهای شيشه ای استاد مسعود کيميايی . چون منم هنوز 21 سالمه و اون موقه ها بابامم نبود چه برسه به خودم. فقط یه چیزی نوشتم که دور هم باشیم و حال کنیم ! خوب بيد؟

/ 45 نظر / 132 بازدید
نمایش نظرات قبلی
bita

سلام داريوش جان ممنون که سر زديد راستی چرا اپ نمی کنيد .خوشحال می شم هر وقت اپ کرديد به منم خبر بديد

قصه بره و گرگ

سلام. دوست خوب شنيدی که ميگن چوب خدا صدا نداره. اينم به خاطر اينه که زن اولت رو خيلی عذاب دادی و اين بلا سرت اومد. شوخی بودا جدی نگيری

مینا

سلام عزیز // خدایی از نوع نوشتنت حال کردم ساده ی ساده // من به روزم با دوتا ترانه و منتظرت// پیروز باشی

angel

خيلی باحال بود

عسل

با مزه بود ولی حداقل داستانهای واقعی بنويس در مورد گذشته ها

بيتا

سلام خوبيد.شما که هنوز اپ نکرديد

سامپينگه

سلام شما ارسال به وبلاگم سر زدید ممنون من درگیر کنکور بودم

غزاله

man bahat kare mohemi daram hatman salam webwe jalebi dari....baram off bezar har vaght umadi net

اسم من تاماراست و نفتی و برقی و کافه ایم خودتی !