اين دنيا دنيای مردا نيست

                تورو جون هرکی دوس داری و میپرستی اول کامل بخون بعد نظر بده

سلام جوون01.gifقبل از هر چيز از خودم متشکرم(در واقع بنده خيلی از خود مچکرم)به دو دليل اونم اينکه به وبلاگ خيلی از شما سر زدم و روی خيلی از شما حساب کردم هر چند که شما اصلآ منو به حساب نياوردين و نيومدين02.gifدر اين مورد بايد بگم که خيلی خيلی به درک که نيومدين و اصلآ به درک که نيومدين! دومين دليلی که من لازم ميبينم که از خودم بازم کمال ابراز تشکر رو داشته باشم به خاطر اينه که هرموضوعی که ميبينم (يا حالا از خودم در ميارم) اعم از خوب يا بد/ گريه دار يا خنده دار ميام و تو اين وبلاگ بصورت خنده دار به سمع و نظر شما ميرسونم که اين جای بسی سعادت است البته برای شما!13.gif

خوب بچه های خوب امروز ميخوام در مورد ((مترو)) با شما دوستای گلم صحبتی داشته باشم.در قديم قديما ميگفتن که خيلی بدی و جنايت و نا مردی رو زمين زياد شده و ....

زمين بود و ياد زمانهای دور .......

زمانهای زيبائی و خرمی / همه پاکی و شادی و بی غمی / که ناگه دراو پا نهاد آدمی

و در گام اول به سنگ و چماغ /برادر به جان برادر فتاد!

پس از آن همه جنگ و خون ريختن!

زمين را به خون اندر آميختن!

زدن.کوفتن.کشتن و سوختن!

همه دشمنی دشمنی دشمنی....همه کشت و کشتار اهريمنی! 

بشر ماند و آن نعمت بی زوال........که بی هيچ شرمش کند پايمال

پليدی پليدی پليدی بدی................... ربود از زمين چهرهء ايزدی28.gif

بعدگفتن چه کنيم با اين همه بدی در زمين؟33.gifنشستن کلی چاره جوئی کردن34.gifکشتی ساختن تا بعضی جنگها رو زمين نباشه و بره رو آب تا بلکه تعادلی بوجود بياد اما نيومد. بعد هواپيما ساختن و باز هم تقسيم نا عادلانه بود تا اينکه زير دريا ئی ساختن. ديگه آقا رو زمين زمان و هوا و دريا و زير آب  جنگ بود و نامردی و...تا مترو اومد و کلی از جنايات و نا مردی ها رو با خودش آورد البته بجز جنگ ولی خوب کشت و کشتاری که شد کم از جنگ نداشت 28.gif مثل قتل او پسره تو متروی کرج يا بمب گذاری اخير تو متروی لندن يا کشته شدن چندين و چند نفر در زمانی که اولين بار متروی ژاپن افتتاح شد! و موضوع ما يه خاطره ست از دست اين هول زدنا برای سوار شدن به مترو...

اما خندا دار تيرين و به ظاهر عاديترين مسئله در اين مترو ها  رقابت برای سوار شدن و نشستن روی صندلی های مترو ست. تحقيقات بعمل آمده نشان ميدهد که تنها يک درصد مردم جوانمردی ميکنند و بلند ميشن و جاشونو به خانومها يا مسن ترها ميدن (منبع تحقيق ساحل خاکستری )که در اين مورد اون يه درصد هم موفق نميشوند! چون:

به هزار دردسر تونستم خودمو به  سکوی قطار برسونم. قل قله بود و جای سوزن انداختن نبود يعنی جای سوزن انداختن بود ها ولی اگه ميفتاد نمی تونستی دولاشی برشداری!18.gifقطار داشت ميومد و صدائی تو بلندگوها که ميون شلوغی مترو مثل زمزمهء گنگی به نظر ميرسيد ميگفت:

((مسافرين محترم لطفآ از سکوی قطار فاصله بگيريد و پشت خط قرمز بايستيد))

هيچکس توجه نکرد و همديگرو بيشتر از پيش هل ميدادن. قطار اومد . چون ايستگاه اول بود خالی بود و همه عينهو مگس چسبيدن به درهای بستهء قطار!يه دستی رفت تو جيبم!15.gifمحکم زدم روش وقتی برگشتم يکی يقمو گرفت!

-مرتيکه خر مگه مرض داری؟.....12.gif

يه چيز دیگم گفت که خيلی زشت بود27.gifاون ۳ نقطه هم يعنی اون چيز زشته08.gifخواستم جوابشو بدم ولی ۳۰بيل و بازو هاش و حتی اون گردن و دماغ نفرين شده ش خيلی کلفت بودن. فهميدم که کار اين نبوده يا سعی کردم که به خودم اينجوری بقبولونم چون چاره ای نداشتم!گفتم:

-من!؟نه آقا ببخشيد مثل اينکه اشتباه شده!نفهمیدم کدوم احمقی جیبمو داشت میزد منم فکر کردم شما بودین!11.gif

اومدم ابروشو درست کنم زدم چششم کور کردم! 02.gifبا خشم بیشتر پرسید:ببینم میخوای بگی من جیب برم نفله!12.gifاینبار یقهمو محکم تر چسبیده بود به زور نفس میکشیدم شایدم اصلآ نمی تونستم نفس بکشم منو برد بالا انقد که یه ۱۰سانتیمتری از زمین فاصله گرفتم.هیچکس نبود جدا کنه همه منتظر باز شدن در قطار بودن انگار که این قطار میره به بهشت و هر کی جا بمونه میره جهنم.18.gif اون بالا داشتم دست و پا میزدم که دوباره اون دست از غیب اومد و رفت تو جیب من. خوب که نکاه کردم فهمیدم اشتباه کرده بودم. طرف بر عکس این یکی یک آدم نیقلیونی بود که اگه از دست این گردن کلفته خودمو نجات میدادم میتونستم اون یکی رو جای این خفه کنم.اما نفس هم به زور میکشیدم. طرف جیبمو زد و در رفت دیگه داشتم اون بالا تو دستای این مرتیکه هم خفه میشدم هم آتیش میگرفتم.خلاصه در قطار باز شد و همه پریدن بالا و این احمق هم منو ول کرد و من بعد از اینکه خودمو جمع و جور کردن سوار شدم .وقتی نگاه کردم دیدم اون گردن کلفتم همچین نشسته و داره حال میکنه که جزء قشر موفق جامعه در تمرگیدن که نگو و نپرس.چیزی که نگرانم کرد این بود که نکنه جیب بره از لجش گواهی نامه مو آتیش بزنه!چرا؟!آخه تو اون کیف لعنتی هیچی نبود جز گواهینامه و یه کارت تلفن که اعتبارش ۴۷ریال بود.18.gifبعد از چند ایستگاه تونستم جائی برای خودم پیدا کنم و بشنم.ایستگاه بعدی دوباره قطار شلوغ شد .یه خانم هم سوار شد . به هزار زحمت سعی کرد که به کسی نخوره و خودشو رسوند جلوی من و میله های قطار رو گرفت و ايستاد مثل خيلی های ديگه.آدمها تو اين حالت منو ياد گوسفندای تو قصابی ميندازن که آويزون!04.gif متآ سفانه بعضی ها بدون هیچگونه غرض و مرضی و به هزار رحمت و کاملآ اتفاقی خودشونو میزدن به خانم12.gif!!من سریع بلند شدم که بشینه03.gif(من جزء اون ۱٪ هستم که اولش گفتم13.gif)تا اومدم بگم آبجی بفرما و اونم بگه: خيلی ممنون فردين جون و خيلی لوتی ای به مولا و قربونت برم احتمالآ و...07.gifيکی از اون لا ماها نمی دونم چه جوری خودشو رسوند و هنوز من بلند نشده همچين نشست که با بيلم نميشد بلندش کرد!11.gifديگه نه من ميتونستم بشينم و نه اون خانم مگه اينکه بخوايم جای صندلی رو پای اون آقا بشينيم که خوب اينکارم اصلآ درست نبود.بی پدر حسرت جوونمردی رو گذاشت رو دلم 18.gifبعدم خودشو زد به خواب!24.gifکه يعنی من خوابم و مزاحم نشين!12.gifيه چيزی زير لبی بهش گفتم که خيلی زشت بود و اون خانوم فکر کرد که من با اونم و با کيفش خواست بزنه تو سرم که فوری گفتم :خانوم به خدا با شما نبودم.بعد يه کرشمه ای اومد و گفت:بی شور(=بی شعور)بعدم روشو کرد اونور.28.gifبعد از چند ايستگاه خواستم پياده بشم. اون پسری هم که جای من بود خواست پياده بشه.قطار نگه داشت و در ها باز شد.اول همه سمت يه در رفتن اما اون در خراب بود و باز نميشد بعد اومدن سمت اين در و در نتيجه خيلی شلوغ تر شد. صدا از بلنگوها ميومد:

((مسافرين محترم اجازه بدهيد اول پياده شوند بعد شما سوار شويد.))

کسی توجهی نميکرد.يک نفر که فکر ميکنم تنها کسی بود که توجه کرد گفت:خوب! خفه شو!18.gifبعد همه همديگرو هل دادن.عين استاديوم با اين تفاوت که يه عده ای هم ميخواستن بيان تو26.gifاون پسر جلوی در اول از همه آمادهء پياده شدن بود و برای اينکه راهی برای خودش پيدا کنه مشت محکی به شکم يه نفر که ميخواست سوار بشه زد که پير22.gifهم بود.پير مرد آخ بلندی گفت و افتاد و پسر رفت12.gif.پير مرد افتاد بعضی ها از روش رد شدندبعضی ها هم که جلوی خودشونو گرفتن تا روش نيفتن توسط پشت سری ها مورد عنايت قرار گرفتند و افتادن روش تا مردم بجای پير مرد از رو اينا رد بشن18.gifصدای بلنگو ها همچنان می آمد و صدای آخ و اوخ پير مرد مادر مرده به آه و ناله ای مظلوم تبديل شد02.gif بعضی ها سعی کردند کمکش کنند.من رفتم و به يکی از مآمورين مترو سريع خبر دادم و اون اومد و با همکاراش کمک کردن .دير رسيد اما:دير رسيدم بهتر از نرسيدنه18.gifيکی خواست دستشو بگيره اما پير مرد دستشو کشيد و به هزار زحمت بلند شد صورتش جای کفش بود02.gifفکر ميکنم دهنشم بوی جورابای مردمو ميداد18.gifشروع کرد به ناله و نفرين.بعضی از قربانيان که روی اون افتاده بودند ازش معذرت خواهی کردند که پير مرد با عصا زد تو سر يکيشون و تو ...يکی ديگه.بقيه فرار کردند. قطار همراه مسافران ناجوانمردی که با هل دادن پير مرد و پير مردها سوار شدند به درون تونل تاريکی رفت .من پير مرد رو نگاه ميکردم .به من هم پرخاشکرد12.gif:

چيه !؟چته نيگا ميکنی؟!خوشت اومد ها؟!راستشو بگو تو هم منو لگد کردی تا پياده شی؟ها! اگه جوونيام بود همشونو حريف بودم12.gif.........

زمين مانده اينک بدين روز و حال

فرو برده سر زير بال

کمر بسته انسان به نابودی اش

چه داری اميد به بهبوديش!؟33.gif

اين دنيا دنيای مردا نيست02.gifنامردی رو زمين و زير زمين نداره ديگه همه جا هست .نمی دونم شايد تو هم مثل بعضيای ديگه منو دلقک بدونی28.gif ولی برو فکر کن. اين داستان اگه مو به موشم راست نباشه. اگه يه جاهائيش خنده دار باشه روزی ۱۰۰ نفر له ميشن تا بعضيا حرکت کنن! اما به کجا و چه قيمتی؟!تو هم برای حرکت ديگران رو له ميکنی؟! اميدوارم که اينطور نباشه.

جهت اطلاع دوستان:

 شعر ها از زنده ياد مشيری بود/ قسمتهائی از شعر زمين و آدمی از مجموعهء آواز آن پرندهء غمگين

/ 44 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
naser

سلام...بعد از مدتها خوشحالم که به شما سر زدم وخوشحالم که نوشتم...بی نهايت موجب سرورم ميشوی اگر وبلاگم سر بزنی..منتظرم..متشکرم

مینا

سلام داريوش جان فکر کنم ديگه فراموش شدم اما خوشحال ميشم سر بزنی منتظرتم پيروز باشی

Nani

سلام خيلی زيبابودنامردی خيلی زيادشده وديگران بابولدوزرازرو احساس آدم ردميشن وله ميکنن ولی مافقط توکلمون به خداست چون خدااوناروله ميکنه

kalame

سلام گلم ......... خوبی؟؟........ههههههههههههه از دست تو با این نوشته هات ........ گل من ممنونم از اينکه بهم سر زدی ....... لطف کردی .... درضمن من هميشه از خوندن نامه های دوستانم خوشحال ميشم .......شاد باشی و سلامت و .......خدا نگهدار

negar

سلام ممنونم که بهم سر زدی بازم بيا پيشم خوشحال ميشم ميگم نميخوای يه گرد گيری کنی اينجا رو يه وبلاگ تکونی کن به روزش کن من منتظرم خبرم کن اگه به روز شد.

نازنين

گفتی آپی ! اينجا خبری نيست که ؟ / پاييــز! فـردايِ برف ريز... اينک بی مـرد مانـده يی پاييــز ای بيـوهء عزيزِ غم انگيـزِ مهـربان ! ... منتظر ديدارتان از کالکشن پاييز هستم .

نازنين

بازم اومدم و خبری نيست !!!! / چون من تو نيـز تنها ماندستی ای فصـل ِ فصلهای نگارينـم! پاييـــزم ! ای قناريِ غمگينم! ... من بايه پاييز ديگه آپم بازم به ديدنم بيا راستی تو جشن تولدم شرکت می کنی ؟

سوگند

از كودكان مي توان 4 چيز ياد گرفت هميشه شاد هستند صادق وراستگو هستند براي انچه مي خواهند بدست بياورند سخت تلاش ميكند و در نهايت دشمن هميشگي خواب هستند موفق و شاد باشيد

mina

سلام قالب وبلاگ قشنگی داری اين جوون که به کار بردی يعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟باز هم سر بزن ولی مواظب باش سرت نشکنه

mahnaz

سلام من اولین بار هست که به سایت شما اومدم من مهناز هستم از سایت مهناز نازم که این سایت ساخته سعید هست. قسمت مربوط به مترو رو خوندم درسته که نوشتی تعریف نکنیم ولی خیلی خنده دار بود این قسمت من خودم اهل مترو نیستم شاید 3 یا 4 بار سوار مترو شدم که البته خیلی هم شلوغ نبوده ولی فوق العاده بود نوشته شما من اینقدر خندیدم که نگو خیلی خوب مینویسی یعنی طنز نویس خیلی خوبی هستی موفق باشی