ساحل خاکستری را با نگاهت سبز و زیبا کن

 
 

 

ســـاحــــل خــــاکـــســــتــــری

  .:خانه :.
.: آرشيو :.
.: پست الکترونیک :.
 
 

BRT

 
سه‌شنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸۸

 بعضی از اوقات حروفی کنار هم قرار داده میشه که مخفف یک کلمه خاصه.مثلآ (کی- ال- ام)که یعنی ...لق مسافر یا همین سامانه اتوبوسهای تندرو تهران که نمیدونم چرا مخففش میشه:(بی-آر-تی) بعضیا میگن ببوسی میرسی تهران پارس.البته بعضی ها بجای کلمهء ببوسی چیزه دیگه میگن ولی من ترجیح میدم که ببوسم تا اینکه کار دیگه ای بکنم . قبل از این توضیح بگم که اگرچه هیچگونه (دقت بفرمائید هیچگونه)رابطه ای با شهردار تهران ندارم  و گرچه ازش خوشم نمیاد از خدمات خوبش تقدیر بکنم چون خوشبختانه اکثر مسئولین در کشور ما دزدند پس چه خوب حالا که همه دزدند لاقل در کنار کار اصلیشون که همانا دزدی و چپاول هست اگر وقت کردند هر از گاهی کاری برای ما انجام بدند که شکر خدا قالیباف مثل اینکه گاهی این کار را انجام میدهد.

به گفته رهبر فرزانهء آزاده مون امسال سال اصلاح الگوی مصرف هست و در این راه برای صرفه جویی خیلی کارا انجام شد مثلآ رای های من و شما چون خیلی زیاد بود شمرده نشد!و من هم برای صرفه جویی تصمیم گرفتم از ناوگان حمل و نقل عمومی استفاده کنم و از محل کارم با اتوبوس بیام خونه.این بی آر تی خیلی عالیه اما فقط نصفه شبا که خلوته یا اینکه بری از سر خط سوار شی و اونهم کولر داراشو و اونم بشینی و باز به شرطی که خودتو به خواب بزنی تا چشمت به چشم پیر مردها نیفته تا مجبورشی جاتو از رو دلسوزی بدی به اونها.

اما من متاسفانه از وسط راه مجبور بودم سوارشم یعنی در ایستگاه انقلاب. بعد از اینکه چند اتوبوس اومد چند نفر پیاده میشدند و چندین نفرتر سوار میشدند نوبت من رسید.حالا این سوار و پیاده شدن هم دردسری داشت فراتر از دردسرهای مترو.مثلا ماموری که در ایستگاه بود به یکباره برای کمک به مسافرین برای پیاده شدن دست آنها را میگرفت و میکشید پایین و در این راه به اشتباه دست پیر مردی را کشید و پایین آورد و بعد از اینکه اتوبوس حرکت کرد پیرمرد دادش به هوا برخاست که چرا همچین کردی من اصلآ نمیخواستم پیاده بشم و ... و درود فراوان نثار خواهر و مادر مامور و نظام فرستاد.بالاخره من هم سوار یکی از اون کولر داراش شدم و از شانس من تقریبآ یک نفر پیاده شد و درست در زمانی که تصور میکردم عمرآ نمیشه سوار شد دیدم در وسط اتوبوس قرار گرفتم و هفده نفر دیگر نیز بعد از من سوار شدند! و من احساس کمبود اکسیژن کردن.در راه یک دستم را روی جیب پشتی قرار دادم هم مورد تجاوز به عنف قرار نگیرم و هم جیبمو نزنن و با دست دیگر آوازان شدم. بعضی هم با دودست آویزان میشدند مانند گوسفندهای یخ زدهء آویزان در قصابی.بوی سیر و سرکه و عرق و اوره هم در اتوبوس طنین انداز بود.گاهی هم در اثر ترمزهای شدید بوهای دیگر هم اضافه میشد.بعضی هم هی زرتو زرت عطر افشانی میکردند فضا را به گمان آنکه (بگو...برسی تهران پارس)حتی اگر این جمله واقعیت داشته باشد ما قرار نبود به تهرانپارس برویم بلکه مسیر برگشت بود از تهرانپارس به آزادی و دوستان مسیر را اشتباه متوجه شده بودند و برای همین قارتو قارت عطرآگین میکرندن فضا را!

جونم براتون بگه که اتوبوس پشت چراغ قرمز بهبودی بود که دو نفر از خس و خاشاک در آنسوی خیابان تصادف کرده بودند و درگیر شده بودند و کله ها به سمت آنها چرخید و بعضی پنجره باز کردند و کله را بیرون کردند و تماشا میکردند که اتوبوس درست در زمان برخورد کلهء خس به دماغ خاشاک حرکت کرد و همه را نا امید نمود.به ایستگاه که رسید با باز شدن درنسیم ملایمی از بیرون به درون وزید که از باد کولر موثرتر مینمود.یکی گفت:کولر ایستگاه بهتر از کولر داخل کار میکنه!با بدبختی به آزادی رسیدیم و یکی عذر خواهی کنان خودشو به من میمالید و عبور کرد من که خوشم نیومد بخصوص که متاهل هم هستم ولی گویا دیگران خوششون میومد چون چند نفر دیگه هم این کار رو کردند و گاهآ عذر خواهی هم میکردند.من به شدت کفری بودم اصلآ دوست نداشتم پدر بدی برای بچه های آینده ام باشم اما مجبور بودم تن بدم تا زودتر اتبوس خالی بشه شاید منم این یک ایستگاه باقی موندرو بشینم که نشد. یکی از همشهریان عزیز با عجله به قسمت خانومها نزدیک شد و داد زد: عباس...عباس....همه تعجب کردند که این عباس آقا کیه که تو زنونه سوار شده!؟من گفتم:آقا اونا  که همه خانومند؟گفت: میدونم داداش فک کردی خرم؟ من با مادر عباس کار دارم! خلاصه مادر عباس آقا یا خود عباس آقا (نمیدونم) با چادر پیاده شد. ایستگاه بعد که ایستگاه آخر بود و ترمینال همه پیاده شدیم و همه نیز در پیاده شدن عجله داشتند.به محض پیاده شدن هر کسی بهت میرسید مسافرکش بود و میخواست تورو به یه سمتی ببره یکی همدان یکی رشت یکی چالوس یکی دربست!یکی کرج و یکی....اما من مستقیم رفتم سر خط و از اول سوار یکی از همون اتوبوس کولر دارای بی آر تی شدم و نشستم و خوابیدم و تا تهرانپارس رفتم  

پیر مرد جوان
 

 

افشین امپراطور

 
یکشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٧

دیشب فهمیدم افشین قطبی با باشگاه پرسپولیس به توافق نرسیده و امشب (بامداد یکشنبه دوازده خرداد) از ایران خواهد رفت.این موضوع تلخ تز از اونیه که بشه تصور کرد.ناراحتچیزی شبیه فرار مغزها! افشین قطبی در مدت نه ماه چنان محبوبیتی کسب کرد که کمتر کسی تصورش را میکرد و البته این محبوبیت را در همان روزهای اول بدست آوردقلبپر بیراه نگفتیم اگر بگوئیم محبوبترین مربی ایران شد(در کل ادوار) بعد از سی سال به ایران آمد.کسی که برای ورود به ایران شناسنامه و پایان خدمت نداشت.کسی که میگفتند پسر قطبی رئیس اسبق تلویزیون زمان شاه بود و نسبت نزدیکی با فرح داشت.البته این موضوع به زودی به دست فراموشی سپرده شد چون  بعد از مدتی همه در مورد خودش شخصیتش و علم و رفتارش صحبت میکرند تا درباری بودنش یا نبودنش.کسی که سه دور در جام جهانی و یک دور در جام ملتها روی نیمکت تیمهای ملی آمریکا و کره نشسته بود(در کسوت مربی و آنالیزر)و در تیمهای ایالتی امریکا نیز موفقیتهایی داشته است.او از دانشگاه لس آنجلس در کالیفرنیا مدرک مهندسییول اخذ کرده بود که یکی از دانشگاههای معتبر جهان است.کسی که دستیار گاس هیدینگ (مربی سرشناس هلندی) و پیم فربیک و ادووکات بوده است.کسی که بعد از سی سل به ایران آمد و فارسی را خوب حرف نمیزد اما به انگیلیسی و اسپانیایی و کره ای تسلط کامل داشت.کسی که از ایران و پرسپولیس و فوتبال ایران و حواشی آن هیچ اطلاعی نداشت اما  از روز اول تا ثانیه های آخر قول قهرمانی داد.و پرسپولیس را بعد از شش سال با وجودی که شش امتیاز بابت بدهی از این تیم کم شد در دقیقه نود و شش قهرمان کرد تا همه بفهمیم  فرق مربی با کلاس و تحصیل کرده و با تجربه با مربی سنتی و .... در چیست!؟متفکر قطبی از روز اول لقب امپراطور را از آن خود کرد.لقبی که در فوتبال ایران به کمتر کسی امثال آن را می دهند.مثل سلطان علی پروین یا عقاب آسیا برای عابدزاده.قطبی از روز اول قول قهرمانی داد تا بعضی ها به او بخندند و بعضی نیز از ته دل خوشحال و امیدوار باشند.او روح قهرمانی و جاه طلبی (به معنای درست) را به تیم و هوادارانی که شش سال بود قهرمان نشده بودند تزریق کرد.در اولین مصاحبه هایش میگفت من فقط به برنده شدن فکر میکنم و هیچ آپشنی جز پیروزی برای من وجود ندارد و دست به هر کاری که میزنم فقط به موفقیت فکر میکنم و موفق میشوم و شد! در فوتبال ایران بی سابقه بود مربی تیمی بزرگ را بگیرد و از روز اول تا آخر حتی در سخت ترین شکستها قول قهرمانی بدهد و تیم قهرمان شود.اما بجز روحیه مثبت او ادبیات گفتاری و رفتاری به همراه پندار و کردار او وی را سرلوحهء همه مربیان قرار داد و بیش از نتایج درخشانی که میگرفت(هفده هفته بدون باخت)این شیوه ادبیات کلامی او بود که همه را مجذوب خود کرد تا جایی که همه حتی غیر فوتبالی ها او را دوست داشته باشند و شاید برای اولین بار عکس یک سرمربی روی جلد اکثر نشریات ورزشی و سیاسی و خانوادگی و .... حک میشد و قطبی شخصیتی فراتر از دنیای ورزش گرفت و به شخصیتی اجتاعی بدل شد. نحوه صحبت کردن او که همواره با انرژی و انگیزه بود انسان را به زندگی و پیروزی امیدوار میکرد.او باعث شد حتی در بدترین روزهای تیم بیش از پنجاه هزار تماشاگر استادیوم را در روز تعطیل و غیر تعطیل پر کنند و با میانگین شصت و دو هزار تماشاگر پر تماشاگر ترین بازیها را شاهد باشیم.رفتن قطبی برای او خوب شد زیرا نماند تا او را بشکنند.زیرا در ایران هرکس (حتی خاتمی) اگر محبوب شود محکوم به مخدوش شدن چهره اش توسط عوامل پشت پرده در نزد مردم است.او همواره امپراطور خواهد ماند حتی اگر پرسپولیس را در آخرین لحظات قهرمان نمیکرد.زیرا به همه ما درسهایی داد که میتوانیم همیشه سر لوحه زندگیمان قرار دهیم فارغ از اینکه از فوتبال و پرسپولیس خوشمان بیاید یا نیاید.به حال ورزش و فوتبال ما باید گریست که مربی بین المللی ایرانی چون قطبی را نتوانست برای خود حفظ کند.مربیان و مسئولین به دیدهء حسادت در او مینگریستند و مردم به دیده یک قدیس و قهرمان و امپراطور.این سطور را به احترام کسی نوشتم که بعد از اولین باختش مقابل پاس همدان که سنگین ترین باختش نیز بود وقتی او را در فرودگاه دیدم با چهره ای غمگین اما امیدوار با من برخورد کرد.به احترام مردی که در این یک سال شادترین و پر هیجان ترین لحظات زندگی را به من هدیه نمود و با تمام وجودم خوشحالم کرد.وقتی پرسپولیس چهار بر یک در اهواز باخت و هفت امتیاز از سپاهان صدر جدولی عقب افتاد همه فکر میکردند کار قهرمان تمام است و باید استعفا بدهد.اما او گفت:"می مانم و میجنگم....همیشه امیدوار باید بود و من در تاریکی نور میبینمیول."او ماند و جنگید و تاریکی را زدود و نور را نشانمان داد و رفت...رفت اما در خاطره ها ماند.او به من جنگیدن مودب بودن انرژی داشتن و امید به موفقیت داشتن و روحیه پیروزی داشتن را آموخت.برایش در تک تک لحظات زندگی آرزوی موفقیت میکنم.دوستش دارم قلبش چون شیر باد و یادش بخیر....

نکته:راستی چه خوب شد قطبی جای دایی مربی تیم ملی نشد تا مجبورشه تو اردوی تیم ملی احمدی نژادسبز رو ماچ کنه!!!ماچ

پیر مرد جوان
 

 

آره يا نه؟

 
چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦

ان در حکایات غیبت عظمای این وبلاگ بی همتا

سلام جوون........ زین پیشتر ما را غیبت حاصل می آمد و دوستان را غصه و گلایه شامل اما نه تا به این حد. به همین دلیل عذز تقصیر مارا جهت تآخیر بپذیرید که مارا محبت  شما نیاز است گرچه همیشه زبانمان دراز.به هر حال فقط اومدم علت غیبتم رو توضیح بدم که تصور بر این نرود که ما تنبلیم و کم کار و بی عار و یا لباسمان گشاد و....( بی ادب جای اون سه نقطه چی گفتی؟ها؟به شما جوونا نمیشه رو داد به اندازهء سه نقطه فضا پیدا کنین جامعه رو به گند میکشید..)

حتمآ میدونین که شخص بی شخصیت و نا محترم رئیس جمهور (به قول خودش خادم جمهور)جناب احمقی نژاد است که تشریف نحسشون بر ما سنگینی میکنه و چندی پیش سالمرگ آزادی اندیشه بود. درین دو سال دسته گلهایی که ایشون به آب (شما بخونین جیش) دادند عطر معطرش همه را مدهوش و بی هوش و گوش کرده و مسیر زندگی را از مدار خارج و مارا بیقرار کرده.خلاصه من هم مثل شما هر روز که چهرهء کریه المنظر این میمون پیشرفته رو از تلویزیون میدیدم و خبرهایی که میشنیدم بقدرکافی مثل همهء شما از خنده روده بر میشدم  ،البته علاوه بر روده اعضاء و جوارح دیگرم هم بریده(شما بخونین پاره) میشد اون هم بواسطهء اجراهای قاطعانه و در عین حال ابلحانه و احمقانهء این میمون کند ذهن اما آراسته و پیشرفته به لحاظ پوشش! و چون میدونستم که شما مثل من از حرفای این آدم خنده ها سر داده و میدهید گفتم چه نیازی به طنازی من؟!البته میدانم که در خلوت خود برای خود و اوضاع ایران گریه ها در داده اید و غصه ها در دل پنهانی پرورانده اید.

نمیخوام کارنامهء ننگین این فرد ملعون و محکوم به لعن و نفرین رو بررسی کنم فقط بگم که از اواخر اسفند تا به حال با چه خبرهایی همهء مارا سرکار گذاشتند:

فرار شهرام جزایری/دستگیری شهرام جزایری/عدم تغییر ساعت/طرح ارتقاء امنیت اجتماعی(شامل مبارزه با بد حجابی،مبارزه با اراذل و اوباش،مبارزه با مواد مخدر)/گرانی بنزین/افزیش تورم/خبرهای ضد و نقیض از سهمیه بندی بنزین/ترک نشست شرم الشیخ توسط وزیر امور خارجه آقای متکی (که الحق و الانصافاین کار متکی بر تفکری احمقانه ای بود)اونم به خاطر یک زن ویلونیست ملبس به لباس قرمز/اعتصاب کارگران/اعتصاب معلمان/بوسه به دستان معلم زن توسط احمدی نژاد و بوسهء معلم بر پیشانی(برای کمرنگ کردن اعتصاب و اعتراض معلمان)/شلوغی در دانشگاه امیر کبیر تهران که مسبب اول و اخرش بسیج بود/ انحلال تیم پاس/نامهء انتقادی اقتصاد دانان برجسته و برخورد تند احمدی نژاد و حامیانش/تحسن سینماگران و بالآخره سهمیه بندی بنزین!!! و آخرین خبرها ابراز تمایل الیور استون برای ساختم فیلمی از احمدی نژاد و تکذیب همین خبر و سرانجام توقیف دوبارهء روزنامه >هم میهن<مطمئن باشید به زودی خبرهای داغی دیگر خواهد آمد و داغی بر داغهای دل ما افزون خواهد شد.ملاحظه میکنید که حق دارم با این همه خبر و خوندن اونها نرسم که وبلاگم رو آپدیت کنم!

 فقط سوالی که دارم اینه که آیا شما به این آدم حاضرید راءی بدید؟آره یا نه؟

پیر مرد جوان
 

 

طراحی از وبلاگ شقایقها


وبلاگهای طراح

بدون کلام

شقايقها


 

لینک دوستان

آبشار مهر

ستاره پرسپولیسی

آهنگ آشنا

بونه

سلطان قلبها پرسپولیس

جزیره محبت

خاله ریزه

خلوتگاه عاشق

دنیای جدید مریم

زوربا

سحر

ستاره شب

شقایق عاشق

غروب دریا

گفتنی های ناتمام

گل بی تا

گل سنگ

گل يخ

وکیل عاشق

یک دنیا عاشقانه

 

سایت ها

سایت داریوش

سایت فرهاد

سایت احمد شاملو

سایت خواننده های ایرانی

موسیقی

یه فلش توپ از ابرو